mygood-God
بیشتر از آنکه بدانم کیستم می دانم که هستم و این اثبات وجود خدای من است.
مهربانا دریاب مرا منم سحر بنده ای از بندگانت مرا خوب میشناسی به بزرگیت کوچکیم را ببخشای به رحمانیت از گناهانم درگذر به رحیمیت چراغ مهری که در دلم روشن کردی خاموش مگردان خدایا سخت دلتنگم ... دلتنگ تو ... دلتنگ او .. دلتنگ خویشتن ! خدایا دریاب مرا که سخت پریشانم ! پریشان نه از سردرگمی پریشان توام جانا و میدانم که میدانی ! دلم برای شیطنت های کودکانه ام در کنار تو تنگ است دلخوش به یاد و خاطراتت همین مرا بس میدانی .. دارم بزرگ میشوم میدانی ... هرچه میگذرد بیشتر احساس میکنم کالبدم خالی از جان می شود من به خدا گفته بودم هرگاه تورا دردی ببار آمد از جانم بکاهد بر تو بیافزاید گویی تو را غمی آمده ؟؟؟ سخت پریشان تو ام یارم دلبرو دلدارم برایت شمعی روشن کرده ام نذر و نیاز کرده ام او صدایم را میشنود به زودی رها میشوی از غم ها و سختی ها گفته تا پیش از خاموش شدن شمع جوابم خواهد گفت ! میخواهم بگویم : سلام دلبرکم دلم برایت تنگ شده تو نیستی اما میدانم میدانی حالم و روزم را پریشانی و شوریده سریم را میدانی از برای خودم نگران نیستم چرا که به آرزویم رسیده ام عاشقی واقعی را خدای مهربان نصیبم کرد مهربانم در عین شوریده سری شاکری را نصیبم کرد گفته دستم را میگیرد در این راه دارم یاد میگیرم در رهایی عاشق بودن را عزیزکم ... دلبرکم ... دلتنگ توام .. اما باید از عشق گذشت و عاشق ماند ... نه اشتباه نکن ترک دیار عاشقی نخواهم کرد عاشقتر خواهم بود هر روز که خورشید طلوع میکند و هر شام که مهتاب بر می آید هر روز با نام خدا برای سلامتیت دعا میکنم هر شام با دعای پیش از خواب برایت شمعی روشن میکنم در قلبم ... قلبم هر لحظه در یاد توست ... دوستت دارم هر روز بیش از روز پیش .... خدایا آماده ام ! میدانم از من نمیخواهی فراموشش کنم میخواهی در عین عاشقی رهایش کنم و همراه تو بیایم میخواهم راهی را شروع کنم که نمیدانم لیاقت دارم به آخرش برسم ؟؟؟؟ برایم دعا کن ای عشق دعا کن همانطور که در راه تو ثابت قدم بودم در راه آسمانی شدن نیز محکم و استوار پیش روم میدانم خدایا ... گفته ای ره دشوار و صبر من اندک است اما تو همراه منی ... به من بیاموز صبور بودن را .. پروردگارا التماس دعا یا هو ... وقتی ایمان داشته باشیم همه چیز به سوی یگانگی با خدا در حرکت است ، آنگاه موانع دارای معنا و مفهوم و به شکل متفاوتی خواهند بود . از دیدگاه بشری این موانع بازدارنده هستند ، اما در بینش الهی آگاهانه و آموزنده اند . « امانوِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِئل» خداوندا! هزاران هزار بار شرمنده ی همه ی دوستان گلم که هنوز به من سر می زنن و من نمی تونم بهشون سر بزنم و معرفتشون رو به رخ من میکشن صمیمانه از همتون ممنونم بنام پروردگار عالمیان پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانی. میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. سنگپشت، ناراضی و نگران بود. پرندهای درآسمان پر زد، سبک؛ و سنگپشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمیکردی. مرا ببخش خدایا،چقدر حرف زدن با تو خوب است. چه ساکت و صبور به درد و دل من گوش می دهی چه ساده اشاره می کنی بیش تر بیایم و اندوه و رنج هزاران سال تنهایی ام را با تو بگوییم.وقتی به رشته های نقره ای باران آویزان می شوم تا خودم را به آسمان هفتم تو برسانم مرا به فرشتگان آسمان نشان می دهی و می گویی این است تفاوت آدمیان با شما! خدایا ، چقدر حرف زدن با تو زیباست . چگونه گرد و خاک را از سر و روی کلماتم پاک کنم تا لایق تو شوند؟ کجا و در چه زاویه ای بنشینم تا گناهان فراوانم را نبینی؟ چگونه گیسوان تو را شانه کنم تا ساکنان عرش مات و مبهوت بمانند؟ چه دسته گلی را برایت بیاورم تا بوی آن بهشتیان را مست کند؟ با چه رویی چمدان فرسوده ام را بگشایم و تحفه های ناقابلم را تقدیمت کنم؟ خدایا،تو مرا بهتر از خودم میشناسی و نشانی تک تک سلول های تاریکم را می دانی . تو مرا بیشتر از خودم دوست داری . هر بار که می خواهم با تو گفن و گو کنم ، اولین حرف را تو بر زبانم می گذاری. هر روز صبح این تویی که مهربانانه از کوچه ما می گذری و استکانم را پر از خورشید می کنی. خدایا ،مرا ببخش که دهانم بوی عشق نمی دهد. مرا ببخش که هنوز بند کفش هایم را نبسته ام و نردبان شکسته ام را تعمیر نکرده ام . مراببخش که مشق هایم را ننوشته ام و روز و شب گم کرده ام.مرا ببخش که نان تو را می خورم و نام تو را فراموش می کنم. مرا ببخش که برای یک بار هم که شده تو را نبوسیدم. خدایا،کاش دیروز آن در در باران صدایت می زدم تا بالاخره تو را می دیدم. کاش از کنار تو تکان نمی خوردم. کاش دل به شیطان نمی سپردم .کاش هزاران سال قبل،پیش از آنکه زنده باشم،در میان دستان گرم و نورانی تو می مردم نوشته:محمدرضا مهدیزاده پ.ن.:شرمنده ی همه ی دوستان گلم که منو شرمنده کردن خدايا درياب مرا که سخت پريشانم !
در اين شب نوراني ازتو مي خواهم
که به من دلي عاري ازکينه
و لبريز از عاطفه و محبت عنايت کني
ازتو مي خواهم الهي
به من ايمان قوي ، همت والا
نيت پاک ، اخلاص در عمل
لياقت شکر گزاري
دهی و
عنايت کني تا آني باشم که
تو از من انتظار داري
نه آني که ديگران مي خواهند باشم
آمین
چیزها را
همانگونه كه هستند
به ما بنما
بار خدایا!
راهم بنما
و بر آن استوارم بدار
به پناه تو میروم‚ خداوندا!
از نیاز آوری
جز به نزد تو
و خاكساری
جز در پای تو
خداوندا!
در آنچه تو را از من خشنود میسازد
و یاد مرا در میان مردمان نیك میگرداند
كامیابم نما.
خداوندا!
سرانجام ما را در همهی كارها
نیك بگردان
و از خواری در این جهان
و رنج آن جهان
در پناهمان گیر.
بار خدایا!
از تو زندگانیای پاك میخواهم
مرگی آرام
و بازگشتی‚ بیخواری و
رسوایی
خداوندا!
به دانش‚ توانگرم ساز
به بردباری‚ زیورم بخش
به پرهیزگاری‚ گرامیام بدار
و به تندرستی‚ بیارایم.
من هیچ گاه نمیرسم. هیچگاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت نا امیدی.
خدا سنگپشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُرهای کوچک بود. و گفت: نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمیرسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است.
حتی اگر اندکی. و هر بار که میروی، رسیدهای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پارهای از هستی را بر دوش میکشی؛ پارهای از مرا.
خدا سنگپشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.
سنگپشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی ...

| Design By : Night Melody |


