|
آیین شکوهمند حج، جلوه اى از وحدت و کثرت و کثرت در وحدت است. حج یادگار سنت ابراهیمى و نفى همه طاغوت ها و شیاطین است. نفى هرآنچه غیرخدایى است. حج تجلى امت اسلام بدون برترى نژاد، طبقه و مقام و ثروت است. مؤمنان در ایام ذیحجه از سراسر جهان گردهم مى آیند تا نه در انزوا و رهبانیت که درجمع از مَنیت ها دور شوند و از خود به سوى خدا حرکت کنند، هرچند که فاصله تا ابدیت است وقتى لباس احرام به تن مى کنى از زرق و برق این دنیا دور مى شوى و یاد حشر مى افتى. روزى که همه پرده ها فرومى افتد و آدمیان درمحضر او قرار مى گیرند. در طواف کعبه این حجر اسماعیل است که توجهى را بر مى انگیزد؛ دیوارى کوتاه و هلالى شکل رو به کعبه. آرى اینجا مدفن هاجر است کسى که به جرم زن بودن، سیاه بودن و کنیز بودن در تفکر جاهلى پست ترین تلقى مى شود و از هرگونه فخرى عارى. اینجا خانه خدا دیوار به دیوار خانه یک کنیز شده است. مؤمنان در طواف خانه دوست، مدفن هاجر را نیز طواف مى کنند. کسى که از دامان پاکش اسماعیل نیاى پیامبر زاده مى شود. اجراى مناسک حج در بزرگترین اجتماع عظیم مسلمانان، رویه و طریقى است که حج گزاران به جاى مى آورند، عمره، تمتع، طواف ، سعى صفا ومروه، وقوف در مشاعر مقدس از جمله عرفات، مشعر و منا، رمى جمرات (سنگ اندازى به نمادهاى شیطان) ، تراشیدن سر ، کوتاه کردن موى و ناخن، ذبح چهارپایان و باز هم طواف و سعى صفا و مروه. در این صورت بندى ظاهرى اما معانى بى شمارى نهفته است. طواف : نفى ثنویت ، پیمان با خدا همگام با خلق ، سعى صفا ومروه : تلاش و عشق . عرفات: مرحله شناخت. مشعر: محل آگاهى و شعور. منا: سرزمین آرزوها وقتى حج گزار ضمن اجراى مناسک به کنه و معانى نهفته در آن توجه مى کند، فلسفه زندگى و مرگ خویش را مى بیند. انسان مسافرى است که روزى باید با این جهان خاکى وداع کند. سفر حج به سفر آخرت مى ماند. دل کندن از مال ومنال و فرزند. خداحافظى با هر آنچه در تو تعلق دنیوى ایجاد مى کند و آغاز سفرى بلند و ناشناخته . پوشیدن لباس احرام و طواف برگرد خانه حق، تلاش براى یگانه دیدن جهان و کشتن نفس اماره. در عرفات ابتدا به شناخت مى رسى (در روز) و در شب مشعر به آگاهى و سپس در منا به عشق. در واقع حج گزار با تأمل و وقوف هاى مکررش دوباره در خود تأمل مى کند و از شناخت به شعور و از شعور به عشق مى رسد. در منا به هواى نفس و شیاطین سنگ مى زند و آنها را مى راند و دست آخر با ذبح قربانى، هواى نفس وآرزوهاى غیرالهى را در خود مى کشد. عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار ، اسماعیل وجودش را ، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود موسم عید است. روز شادى مسلمانان . روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى کسى که در شکوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیکتر. ایام حج را نشانه اى از پاکیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان که زمین سراسر حجى است که تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى کردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى ، خود را براى سفر بزرگ آماده کنى. انسان مسافر چند روزه کاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند فرا رسيدن عيد سعيد قربان ، عيد تقرب به حضرت حق ، اظهار تسليم و بندگی وپيروی از سنت ابراهيمی را به همه موحدين تبريک و تهنيت عرض مي کنم.
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. در زندگی آموخته ام آموخته ام ...... وقتی كه عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود . آموخته ام ...... كه پول شخصیت نمی خرد . آموخته ام ...... بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی كه از شما خواسته می شود ، و زمانی كه درس زندگی دادن فرا می رسد .
به خدا می گم سلام؛ میگه صدتا سلام. به خدا میگم دوستت دارم؛ می گه من عاشقتم. به خدا می گم اجازه می دی پاتو ببوسم؛ میگه بیا در آغوشم. به خدا می گم خدا راه رو نشونم بده؛ می گه بیا کولت کنم. به خدا می گم روزی من رو قطع نکن؛ میگه بیشترم می کنم. به خدا می گم دستمو بگیر، کمکم کن؛ می گه بیا برسونمت. به خدا می گم منو می بخشی؛ می گه بخشش که سهله، عوضش ثوابم می دم. به خدا می گم دو دو تا؛ می گه هشت تا! بگذار عشق خاصیت تو باشد
از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ زندگی مثل یه پل قدیمیه به این فكر نكن كه اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه، به این فكر كن اگه افتادی یكی باشه دستتو بگیره کی بهتر از خدا
سلام به همه ی همراهان همیشگی من پیشنهاد میکنم که حتما داستان زیر رو بخونید لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند. جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند . زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .» جان گفت نسيه نميدهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .» خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟ لوئيز گفت : اينجاست . - « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستي ببر . » !! لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت . خواربارفروش باورش نميشد . مشتري از سر رضايت خنديد . مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند . در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است . كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود « اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن » فقط اوست كه ميداند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است . دعا بهترين هديه رايگاني است كه ميتوان به هر كي داد و پاداش بسيار برد . « بر گرفته از كتاب لبخند خدا » این داستان رو یکی از دوستان گلم (اکرمی)برام فرستاده بود با اجازه ایشون توی وبلاگم گذاشتم تا شما هم ازش استفاده کنید ممنونم از این که وققتون رو به خوندن این مطلب اختصاص دادین
سلام دوستان گلم خداوندا من از تو فرش ابریشم "برجی پر از دریچه ی آبی "فواره ی پر از آب"رویای بزرگ و محال "نیلوفر یا باران نمیخواهم من از تو تنها تو را میخواهم . خدایا همیشه در ذهن من حک کن تا اگر خواستم به سوی گناهی قدم بردارم بدانم که در حال انتخاب کردن بین تو و سلاحی در مقابل توام . خدای خوبم من عاشق تنبیه شدن با دستان توام
از همه دوستان گلم که منو تنها نذاشتن تشکر کنم و معذرت خواهی به دلیل دیر آپ کردنم سعی می کنم دیگه تکرار نشه این گل ها هم تقدیم شما
عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد برگيرودهل مي زن کان ماه پديد آمد صداي پاي عيد مي آيد و دل مومن برسر دو راهي آمدن عيد رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکليف است، از آمدن آن يک دل شاد باشد يا از رفتن اين يک محزون ؟ عيد فطر پاک ترين و عيدترين عيدهاست چرا که پاداش يک ماه عبادت و شست وشوي جان درنهر پاک رمضان است. عيد فطر، عيد پايان يافتن رمضان نيست ، عيد برآمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خويش دوباره متولد مي شود. رمضان کوره ايي است که هستي انسان را مي سوزاند و آدمي نوبا جاني تازه از آن سر بر مي آورد . فطر شادي و دست افشاني بر رفتن رمضان نيست ، بر آمدن روز نو، روزي نو و انساني نو است . بناست که رمضان با سحرها و افطارهايش ، با شبهاي قدر و مناجاتهايش از ما آدمي ديگر بسازد . اگر درعيد فطر درنيابيم که از نو متولد شده ايم، اگر تازگي را درروح خود احساس نکنيم، عيد فطرعيد ما نيست . از اينروست که در دعاي قنوت نماز عيد فطر مي خوانيم : اسئلک بحق هذااليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلي الله عليه و اله ذخراً و مزيداً "از تو خواهم به حق اين روز که آن را براي مسلمانان عيد قرار دادي وبراي محمد و آل او ذخيره و فزوني ساختي ."
یلدای وصال انسان شب قدر، شب حضور کلام خدا بر دل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ شب قدر، بهترین شب سال، بالاتر از هزار ماه و یلدای وصال انسان با خداست؛ شب قدر، شبی است که در آن تقدیر انسان را در دفتر هستی رقم میزنند؛ شب قدر، فرصتی مناسب، برای هماهنگی انسان با فطرت خداداده اوست؛ شب قدر، وقت خانه تکانی دلهای گنهکار از گناه و آلودگی است؛ شب قدر، شب نزول باران غفران الهی بر کویر دلهای گناه آلود است؛ شب قدر، هنگام اتصال انسانهای بریده از معنویت، به دامان محبت خداست؛ شب قدر، تارک خویش را به زیور شهادت اول مظلوم تاریخ آراسته است؛ و شب قدر، شب شکوفایی شکوفههای نیایش در سحرگاهان بیداری دلهاست جمعیت از خود بیخود شده است. چراغها خاموش است. در تاریکی صدای گریه و ناله از هر سو برمی خیزد. انگار اینها همان انسانهایی نیستند که ساعتی پیش در کوچه و خیابان راه میرفتند از بقالی و لبنیاتی و نانوایی خرید میکردند، گاهی بر هم اخم میکردند و از یکدیگر دلگیر میشدند. پیش خود هزار جور حساب و کتاب داشتند. انگار اینها از یک سیاره دیگر آمدهاند، از سیاره عشق و دوستی; از سیاره دلهای نرم و آماده. از سیارهای که در آن کسی به فکر مزه خورشتی که با نان فردا شب خواهد خورد نیست. آنجا دیگر کسی به فکر بزرگی و کوچگی خانه، زیبایی و زرق و برق اتومبیل و لباس، تفاخر و رفاه و دنیاطلبی نیست. اینها از کجا آمدهاند که اینطور ضجه میزنند. اینگونه از خود بیخود میشوند. شانه به شانه هم مینشینند و تکانهای شانه یکدیگر را حس میکنند. اینها از کجا آمدهاند که فضای خاموش مصلی را با امواج آسمانی و عرشی خود به فضایی سرشار از نفس فرشتگان تبدیل کرده است. صدای آرام بخش مجری مراسم، فریادها را به سکوت مبدل میکند: گوش کن امشب فرض کن اینجا تنهایی، فرض کن هیچ کس جز تو نیست. تنهای تنها. فرض کن در تنهایی قبر و در تاریکی قبر به خودت آمدی، یک عمر معصیت کردن، یک عمر خلاف اوامر الهی رفتار کردن، یک عمر جواب محبتهای او را با بی اعتنایی دادن تمام شده است. حالا آوردنت اینجا در آرامگاه ابدی، جایی که هیچ برگشتی نیست، هیچ فریادرسی نیست. جایی که توهستی و نتیجه اعمال تو که به صورت مار و مور و عقرب به جانت میافتد. این تاریکی، همان تاریکی شب قبر است. فکر کن که عذابهای الهی در راه هستند. تو را به جان علیعلیه السلام که امشب فرقش در محراب شکافته میشود! این محیط را فراموش کن. حالا یک نفر از تو میپرسد شبهای قدر چه کردی؟ از شبهای قدر چه توشهای برداشتی؟ وقتی درهای رحمتبه رویتباز بود، چرا استفاده نکردی؟ خدایا من امشب آمدهام که بگویم اشتباه کردم. آمدهام بگویم نفهمیدم، نمیخواستم با توی مهربان، مخالفت کنم. خدایا اگر قرار است امشب مرا نیامرزی، همین الان مرا از دنیا ببر. حالا قرآنها را روی سر بگیرید. قرآن خیلی عزیزه. قرآن را روی سرهای خود بگیرید و در تاریکی قبر فریاد بزنید: الهی بک یا الله... صدای جمعیتیک بار دیگر اوج می گیرد هیچ کس حال خود را نمیفهمد. هیچ کس به فکر وضع ظاهری خود نیست. گویا در این جمعیت هر کس در خلوت خود ناله میکند; گویی هر کس از بدی اعمال خود ضجه میزند. این جمله را هم گوش کن: تو را به جان آقایی که مرغابیهای خانه دخترش هم برای او اشک میریختند، گوش کن. میخواهم در همین حالی که داری یک دعا بخوانم. خدایا اگر امشب در سرنوشتیکساله ما مقدر کردی که این آخرین شب قدری باشد که آن را درک میکنیم، خدایا کاری کن که امشب، شب آمرزش ما باشد. شب بخشیده شدن گناهان ما باشد. صدای آمیخته با گریه مداح در میان فریادهای حاضران گم میشود. مراسم شب نوزدهم پایان یافته است. چراغها روشن میشود، چهرهها هنوز اشکآلود است. جمعیتبه آرامی از فضای مصلی خارج میشوند. برای گفتوگو جوان هجده سالهای را انتخاب میکنم که با شلوار لی و بلوز نوشتهداری که بر تن دارد، کاملا شبیه جوانهای امروزی است ; همانها که بعضیها اصلا انتظار دیدنشان را در چنین جاهایی ندارند. او را از وقتی که با نالههای دلخراشش، در تاریکی مصلی بر سر و رو خود میزد، نشانه کرده بودم. چند قدمی به دنبالش میروم کاملا از فضای مصلی خارج شدیم. دو سه قدم در کنارش برمیدارم و هنگامی که توجهش جلب میشود، میگویم: - قبول باشه، مراسم با حالی بود. - سری تکان میدهد، به علامت تایید و میخواهد در سکوت، راهش را ادامه دهد که باز میگویم بچه کدام محلهای؟ با کنجکاوی نگاهم میکند، نگاهش آن چنان نافذ است که بیش از آن نمیتوانم مقاومت کنم و ناگهان ماجرای تهیه گزارش را میگویم. با تعجب گوش میکند. مثل اینکه اولین باری است که در چنین موقعیتی قرار میگیرد. شاید هم اصلا انتظارش را نداشته که در چنین جایی مورد نظرخواهی قرار بگیرد. اما هرچه هست، انگار با خودش کنار میآید که چند کلمهای از احساسش در شب قدر صحبت کند: «امشب چشم من به روی چیزهایی باز شد که پیش از این نمیدیدم، اگر هم جسته و گریخته، گاهی کسی در این مورد حرفی میزد، برایم خیلی مهم نبود. اما حالا حس میکنم سبک شدهام، حس میکنم پاک شدهام، حالا من هم میتوانم او را صدا بزنم.» الهی! اگر مجرمم مسلمانم؛ اگر گنهکارم پشیمانم؛ اگر عقابم خواهی مطیع فرمانم؛ و اگر رحمت فرمایی، مستحق آنم. الهی، اگر تو مرا به «جرم» من بگیری، من تو را به «کرم» تو بگیرم. کرم تو، از جرم من بیشتر است التماس دعا
یا رحمن ! بر ما رحمت آور وپروازرا به ما بیاموز تا اگر پرنده جلو دار رفت ما از پرواز باز نایستیم و تا قاف شیدایی یک نفس به پیش رویم. هزار رنگ فریب جز نام بلند شیعه برای خویش برنگزینیم . ناب ترین ترانه های آسمانی گردد و کوچه های دلمان به بهار راز و نیاز جامه ای باارزش پوشد. حقیقت شب ظلمانی نیست . فاصله ها را به هیچ برساند تا( سبحان ا... ما اعظم شأنی) بر لبان همه جاری گردد.
سلام به همه دوستان گلم امروز اول یه شعر خیلی قشنگ از آقای مانی میر جلالی میذارم قابل ذکر ه که متن پست قبلی هم از ایشون بود و من خودم ننوشته بودم و همین جا از ایشون به خاطر متن و شعر زیباشون تشکر میکنم صبر........ ماه مبارک رمضان سودى كه در ماه رمضان می بریم ، هيچ تـاجـرى در هيچ گـوشه دنيا نـبـرده و هيچ كـس در سـراسر عـالـم به انـدازه ما از ايـن مـاه استفاده نكـرده است ، انسان مسافـرى است كه سفرى ابدى در پيش دارد، ره توشه آن سفر ابد را بايد همين چند روزه تهيه كند، در اين ماه درهاى آسمان بر روى مؤمن باز مى شود و مؤمن مى تواند با وارستگى ، به باطن عالم راه پيدا كند و اگر بـهـتـريـن فـرصت ، مـاه مـبـارك رمضان است ، پس بهترين سود را مـاه رمضان و اهلش دارند . بـراى گــروهـى آغـاز سـال ، اول فـرورديـن اسـت .يــك نــوجـوان اول فـروردين تلاش مى كنـد تـا بـراى خـود لباس نو تهيه كند . درختـهـا اول سالـشـان فـرورديـن است كه لـبـاس هـاى نـو و تـازه در بـر مى كنند .اول سال كشاورز پاييز است كه درآمد مـزرعـه را حساب مى كـنـد . تاجر و صنعتگر هم ، هر كدام فرصت ديگـرى را بـه عـنـوان اول سال تعـيـيـن مـى كـنـنـد، مـرحـوم سـيـدبـن طـاوس مى گويد : اهل سير و سلوك اول سالشان ماه رمـضـان اسـت ، حـسـاب هـا را از ماه مبارك تا ماه مبارك بعد بررسى مى كنند كه ماه مبارك گذشته چه درجه اى داشته و امسال در چه درجه اى هستند، چقدر مطلب فهميده و چه مساله هايى بـراى آنهـا حل شده است .چقـدر در بـرابر گناه قـدرت تمكن داشتـه و چـقـدر در برابر دشمن قـدرت تصمـيـم دارد .
|
ABOUT ![]()
خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگهدارم ..... MENU
Home
|